مرگ پدرم

خرید بک لینک
روزی بازرگانی خرش را که دو گونی بزرگ بر دوش داشت به زور میکشید، تا به مرد حکیمی رسید. حکیم پرسید چه بر دوش خَر داری که سنگین است و راه نمی رود؟ پاسخ داد یک طرف گندم و طرف دیگر سنگ.حکیم پرسید به جایی مرگ پدرم...

ما را در سایت مرگ پدرم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 18:04

روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی...نه از بدگویی های دیگران می رنجی و نه دلخوش به حرف های عاشقانه ی اطرافت...به آن روز می گویند: " پیری و " آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اول مرگ پدرم...

ما را در سایت مرگ پدرم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 18:04

صفحه بندی