روزی بازرگانی خرش را که دو گونی بزرگ بر دوش داشت به زور میکشید، تا به مرد حکیمی رسید. حکیم پرسید چه بر دوش خَر داری که سنگین است و راه نمی رود؟ پاسخ داد یک طرف گندم و طرف دیگر سنگ.حکیم پرسید به جایی مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 18:04
روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی...نه از بدگویی های دیگران می رنجی و نه دلخوش به حرف های عاشقانه ی اطرافت...به آن روز می گویند: " پیری و " آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اول مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 18:04